عنوان: ناصر ارمنینویسنده: رضا امیرخانینـشر: کتاب نیستانتعداد صفحات: 180سال نشر: چاپ اول 1384- چاپ پانزدهم 1394
تنها مجموعه داستان نوشته شده توسط رضا امیرخانی عزیز که شامل داستان هایی گه گاه گنگ و گاه جذاب و نفس گیر است.
- تقاطع خیابان کارگر با خیابان آزادی، میدان انقلاب است. کارگر که به آزادی می رسد، انقلاب می شود. انگار این جمله از میان دو لب یک جامعه شناس گفته شده است.
- در هیچ فرهنگی فاصله ظفر تا پیروزی این قدر زیاد نیست. ظفر در شمال تهران است؛ حال آنکه پیروزی در شرق تهران است. کلی هوای آلوده باید ریه آدم را چرک کند تا از پیروزی به ظفر رسید، اما در فرهنگ عمید یا معین که دیروز دست بغل دستی ام در اتوبوس بود، دقیقا جلوی ظفر نوشته بود پیروزی.
* خواندن بعضی داستان ها حوصله سربر بود و بعضی دیگر شگفت آور.
* با وجود لذتی که از خواندن این کتاب بردم اما رمان های رضا امیرخانی کجا و داستان های کوتاهش کجا...
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
عنوان: سه قصهنویسنده: ایرج طهماسبنشر: چشمهتعداد صفحات: 96سال نشر: چاپ اول 1395
ایرج طهماسب همیشه ما را به یاد کلاه قرمزی و آقای مجری می اندازد. اما این کتاب ابعاد دیگری از او را به نمایش میگذارد تا جور دیگری او را بشناسیم و جور دیگری از حرفه ای بودنش لذت ببریم.
داستان های موجود در این کتاب هر کدام به شیوه ای خاص، با موضوعی متفاوت و در بین سال های 60 تا 70 نوشته شده اند. داستان هایی که خواندنشان خالی از لطف نیست و به آدم می چسبد.
- وقتی دریچه های وهم بر انسان باز شود وای بر آن کس که جاهل باشد.
- همه می پندارند که تقدیر درها را به رویشان بسته است، اما خواهیم دانست که درها را خود به روی خود بسته ایم.
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
دارن آرنوفسکی کارگردان را که دستی در نوشتن هم دارد و اکثر فیلم نامه های خود را می نویسد را نمی شناسم. هیچ ذهنیتی از فیلمی که قرار است ببینم ندارم. فیلم را می بینیم و درگیر ریتم کند و بازی بی نظیر و تصویر برداری جالب آن می شویم. در ابتدا همه چیز خوب است. اما این خوبی دوام چندانی ندارد و جای آن را مرموز بودن می گیرد. ابهام و سردرگمی حتی می تواند بیننده را از پای در بیاورد. تنها کلیتی که در مورد فیلم میتوان گفت این است که "مهمان های ناخوانده ای به خانه زوجی جوان میآیند و آرامش زندگی را برهم میزنند."
ولی انگار این تمام فیلم نیست. شخصیت ها اسم ندارند. روی پوستر فیلم علامت تعجب هم آورده شده است. مهمان های ناخوانده مانند مور و ملخ از همه جا سرازیر می شوند. زن را نادیده می گیرند. لکه ی خونی که پاک نمی شود و گاه و بی گاه تازه می شود، پایانی که باز به آغاز می انجامد؛ همه و همه انگار دارند از مفاهیمی نهان در فیلم سخن می گویند. مفاهیمی که رسیدن به آن ها به تنهایی برایم ممکن نبود.
چندین و چند نقد درباره این فیلم تا به حال خوانده ام. یکی می گوید این فیلم از آن فیلم های صفر و یکی است. که یا بیننده خوشش می آید و یا متنفر می شود. یک جا نوشته است این فیلم سمبلی از این جهان است. جنیفر لارنس سمبلی از مادر است. محل زندگی شان سمبلی از زمین و مهمانان ناخوانده سمبلی از تمام چیزهایی که می توانند مزا
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
داستان فیلم در جنگ جهانی دوم اتفاق میافتد و درباره تخلیه نیروهای بریتانیا، فرانسه و بلژیک از شهر دانکرک در فرانسه میباشد. در جریان این عملیات تاریخی بیش از ۸۰۰ قایق نظامی ارتش بریتانیا جان دستکم ۳۳۵ هزار سرباز انگلیسی و فرانسوی را که در محاصره ارتش آلمانها گرفتار شده بودند، نجات دادند.
فیلمی دیگری از نولان و باز هم بسیار شگفت آور. روایتی متفاوت و کم و بیش صامت از جنگ که بیشتر آن در ناوشکن ها و دریا به تصویر کشیده شده است. عوامل زیادی در کنار هم قرار گرفتند و این فیلم را از نظر من دوست داشتنی کردند. فیلم تعداد زیادی شخصیت دارد که هر کدام در زمان و لحظه مخصوص به خودشان قهرمان داستان می شوند و توجه بیننده را به خود جلب میکنند. پس از مدتی دوربین سراغ شخصیت دیگر می رود و از زاویه ای دیگر جنگ را به بیننده نشان می دهد. همه شخصیت های کمرنگ در کنار هم قرار گرفته اند تا جنگ و آنچه به این نام بر همه گذشته پر رنگ باشد. زمان در فیلم رفت و برگشت های زیادی دارد. وقایعی که در آسمان اتفاق می افتند، چند دقیقه ای جلوتر از وقایع روی دریا هستند. به همین دلیل مخاطب وقایع را پیشاپیش میداند. در نتیجه بدیهی است هیجان زده نشود. اما نکته ای که فیلم را برایم با ارزش می کند این است که من ِ مخاطب زمانی که در حال دیدن فیلم هستم، با اینکه با صحنه هایی که زودتر به من نشان داده شده است، می دانم در فیلم چه ات
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی
عنوان: و دست هایت بوی نور می دهندنویسنده: مصطفی مستورنشر: مرکزتعداد صفحات: 48سال نشر: چاپ اول 1390 - چاپ هشتم 1396
گمانم بیش از یک سال از آخرین باری که از مستور خوانده ام، گذشته بود و گه گاه با خودم فکر می کردم که چقدر دلم نوشته ای، جمله ای یا کلمه ای از مستور می خواهد. در کتابگردی های دیروز در انقلاب، این کتاب کوچک را که شعرهایی از او هستند، پیدا کردم. دیشب بی وقفه آن را خواندم و بسیار از شخصیت های همیشه حاضر، از ترتیب عجیب کلمات مستور، از حس خاص موجود در یادداشت ها و از همه چیز لذت بردم.
- دیشب مادرم گفت تو از دیروز فرورفته ای
در کلمه ای انگار
در عین
شین
قاف
در نقطه ها
- به ارتفاع ابدیت دوستت دارم
حتی اگر به رسم پرهیزکاری های صوفیانه
از لذت گفتنش امتناع کنم.
- امروز
ساعت شش و سی و دو دقیقه بعدازظهر
نشست مقابلم
بر نیمکت سنگی
در نقطه ای گنگ از شهر غریب
و ناگهان
چندبار
شلیک کرد توی سینه ام
آه،
با چشم هایش.
برچسب:
نویسنده: الینا فراهانی